معين الدين نطنزى

41

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

نهاد ، و اكثر آن قرى كه اين زمان در ولايت لرستان بعضى مزروع و بعضى باير است او احيا كرد . [ اتابك تكله ] بعد از آنكه به نام نيكو از دنيا رحلت كرد پسر خود تكله را قايم‌مقام گردانيد . از حضرت خليفه به جهت خود التماس منشور و تشريف و لقب كرد ، و ملتمس او مبذول افتاد و تكله را اتابك تكله خطاب كردند . بعد از آنكه هزارسف بمرد شولان استغاثت به درگاه اتابك سعد بن زنگى سلغرى بردند . اتابك سعد نيز از استيلاء لران جگرى پر خون داشت . جمال الدين عمر لالباى را كه عم‌زادهء هزارسف مذكور بود ، به حكومت لرستان تعيين فرمود و با ده هزار سوار و پيادهء شول و تركمان به لرستان فرستاد . ايشان در حدود مانكشت بهم رسيدند و جنگى سخت واقع شد ، در اثناء محاربه جمال الدين تيرى خورد و بمرد ، و شولان متفرق شدند . و همچنين سه نوبت كه لشكر سلغريان به قصد او آمدند ظفر او را بود . هرچند كه در اين مدت اتابك تكله از سردار لر كوچك حسام الدين خليل كه پسرزادهء شجاع الدين خورشيد بود ، مدد طلبيد ، ملتفت نشد . بعد از آنكه از دغدغهء لشكر فارس ايمن گشت روى به قصد او نهاد ، و به ضرب شمشير بعضى از ولايت لر كوچك را به تصرف [ گرفت ] . در اثناء اين وقايع گماشتگان خليفه كه حاكم خوزستان بودند ، بهاء الدين گرشاسف و عماد الدين يونس ، با لشكرى گران به لرستان آمده بعد از خرابى بسيار برادر تكله ، قزل را گرفته و برده بودند . اتابك تكله به انتقام آن لشكر به سر ايشان كشيد و عماد الدين يونس را بكشت و بهاء الدين گرشاسف را اسير كرد ، و نگاه داشت تا به قزل معاوضه كرد . و در آن تاريخ كه هلاكو خان عازم استخلاص دار الخلافهء بغداد شد اتابك تكله مطيعانه با لشكرى تمام به اردو پيوست . چون تازيكان خراسان و مازندران و عراق در محاصره چنانچه قاعدهء ايشان است سعى و جد مىنمودند ، و لران به واسطهء آنكه پيش از اين وقوفى در جنگ قلعه نداشتند آن جد و سعى از ايشان نمىآمد ، كيتبوقانويان اتابك تكله را بر سر ملا سرزنش كرد . تكله ، چنانچه عادت لر است ، از